تبليغاتX
مطالب علمی و احساسی

این حرفا این طرفه

من کاملا با نظر شما مخالف هستم
چرا؟
اولندش که مردم خودشان این دولت این نحوه حکومت را انتخاب کرده اند و شما خودتان به تنهایی دارید یک حرفی میزنید که کاملا با نظر مردم مخالف است یعنی شما خودتان بر علیه مردم هستید
شما بیا قبل از حکومت اسلامی را نگاه کن اگر شاه بود چه کار می کرد قطعا تا حالا هیچ چیز از خودمان نبود و همه چیز ما دست امریکا و امثال اونا بود حالا بد شده که روی پای خودمون ایستادیم نیازی به دست درازی نداریم
بهتر نیست که مقداری کوچکی سختی را تحمل کنیم تا زیر بار ستم دیگران نباشیم
اختیار ناموس خودمان را داشته باشیم
اگر سطح فکر شما در این حد است واقعا من پیشنهاد می کنم خودتان را ...

 

 

 

من در اشتباهم مرده پرست

مشرک     کافر       من یا شما؟

شمایی که دوستانتون قرار داد های میلیاردی با روس های کثیف و چینی های نامرد مزدور میبیندن.

خبر نداری بدون که تو استان مرکزی فاز ۲ پالایشگاه شازندِ ارک رو با چینی ها بستن و اونا هم زمین اونجا رو یکجا خریدن از قرار داد های پارس جنوبی و... که نمیگم از دانشجو ها و... نمیگم من خودم هی چشمم رو بخاطر یه مشت دکتر عوضی بی شعور بی سواد گه کثافت نامرد دزد از دست دادم.به من میگی اشتباه می کنم

مرده پرست

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 19:47  توسط احمد  | 

آخه از کجا بگم براتون !!!؟

 این پزشک های ما که موندن توی کشور یا بیسوادن و فقط میگن برو عکس بگیر و م ار ای  کن تا تشخیص بدن و یا چشمشون بدنبال پول جمع کردن و.. به خدا اون پزشکهایی که وجدان کاری داشتند و از مملکت رفتند حالا برای مردم دیگه خدمت میکنند و نیتشون خدمت بود و گرنه کجای دنیا این قدر مردم به دکتر میرن؟ خدا هدایت کنه باعث و بانیشو که مردم معتقد، با غیرت و شاداب ایرونی رو به این روز انداختند . !!! همه مشکل روحی روانی !!! مشکل جسمی !! پر از عقده های جنسی، جسمی و روانی دارند . همه افسرده و عصبی و نگران خرج زندگی . نگران آینده و نگران بچه هاشونند.

. مردم همه با عجله توی خیابونها بوق و بی احترامی و ناسزا ،  بچه ها بی علاقه به مدرسه هاشون میرن ، مادره تو نوبت دکتره تا پول بده به دکتر تا در آمد دکتره  50 میلیون در ماه رو رد کنه !! پدره دنبال درآوردن اون پول و دباله به دست، گدایی بنزین سر پمپ بنزین !! حالا با این اوصاف میرسن خونه و لحظه آرامششون رو باید با فیلمهای پر از افسردگی صدا و سیما  که همش با دعوا و بیمارستان و مرگ و میر و کفن و قبر و گریه  و سیاسی بازی بی محتوا که از تلویزیون پخش میشه  وقتشون رو بگذرونن !!.

 راستی چرا ما به این جا رسیدیم ؟ چه  شد !! آیا اینها در شان مردم بزرگ و با فرهنگ و متمدن ایرانی هستند ؟ این است مدیریت یک کشور؟ این است رفاه مردم و کشور ؟ این است عدالت اجتماعی و دولت مردم محور ؟ مشکل از کجا شروع شد ؟ حالا مشکل از کجاست ؟ آیا باید بگذاریم تا همه بگویند خلایق هر چه لایق ؟ نباید هیچ تلاشی برای بهبودی صورت بگیرد؟.

 نظر شما چیست؟.


__._,_.___
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 14:54  توسط احمد  | 


کشف بقایای اجساد 2500 ساله سربازان ایرانی در صحرای مصر این سربازان پس از هفت روز راهپیمایی در بیابان به منطقه‌ای می‌رسند که هم‌اکنون با نام «الخرقه» شناخته می‌شود، پس از آن بود که سربازان ایرانی ناپدید شدند و هیچ کس اثری از آنها نیافت... «کامبیز»، فرزند کوروش پنجاه هزار سرباز را از منطقه «تبس» به «سیوا» فرستاد تا با طرفداران ـ بت پرست ـ معبد آمون در مصر که یکی از ساتراپ‌ها یا استان‌های ایران به شمار می‌رفت و سر به شورش برداشته بودند، مقابله کند. در حالی که شاهد پیشنهاد‌های تأسفباری مبنی بر حذف تاریخ نیاکانمان و سلسله‌های پادشاهی ایران زمین از کتاب‌های تاریخی هستیم، گروهی از پژوهشگران بین‌المللی، با یکی از بزرگترین کشفیات تاریخی خود، سند دیگری بر حقانیت تاریخی و واقعیت هژمونی قدرت تمدن باستانی ایران بزرگ بر سرزمین‌های وسیعی از جهان قدیم صحه گذاردند به گزارش خبرنگار «تابناک» و به نقل از سایت «ام.اس.ان.بی.سی»، در این اکتشاف، در کنار بقایای اجساد سربازان تنومند، حجم بزرگی از تجهیزات نظامی از جمله سلاح‌های برنزی، دستبند‌های نقره‌ای، گوشواره‌ها به همراه صدها استخوان در یک منطقه عظیم بیابانی در منطقه صحرایی دور افتاده غرب مصر کشف شده که بر پایه استنادات تاریخی، بقایای سربازان ایرانی کامبیز دوم، پادشاه هخامنشی ایران باستان ـ که اعراب نام او را به کمبوجیه تغییر داده‌اند ـ است. این سربازان در 525 سال پیش از میلاد مسیح بر اثر گرفتار شدن در یک توفان شن، زنده در زیر لایه‌های شن صحرا مدفون شده بودند این باره، «داریو دل بوفالو»، عضو تحقیقات دانشگاه «لچه» ایتالیا به کانل دیسکاوری آمریکا گفته است: نخستین نشانه برای این موضوع را می‌توان در یادداشت‌های تاریخدان یونانی آقای هرودت دید. این کشف، یکی از معماهای تاریخی را که توسط هرودوت مورخ یونانی گزارش شده حل کرده است. هرودوت ـ 484-425 پیش از میلاد ـ در کتاب تاریخ خود آورده است، کامبیز، فرزند کوروش، پنجاه هزار سرباز را از منطقه «تبس» به «سیوا» فرستاد تا با طرفداران ـ بت‌پرست ـ معبد آمون در مصر که یکی از ساتراپ‌ها یا استان‌های ایران به شمار می‌رفت ـ که سر به شورش برداشته بودند ـ مقابله کند
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 18:48  توسط احمد  | 

روند رو به رشد پسرهاي ايروني !!!

پسر ايروني تا وقتي سه سالش بشه دوست نداره هيچکس بغلش کنه.وقتي يه زن يا يه دختر ماچش مي کنه گونه هاش قرمز مي شه و خجالت مي کشه ، ولي با رسيدن به سن چهار سالگي ذات پليد پسر ايروني شروع به خودنمايي مي کنه . مرتب خودشو به بهونه هاي مختلف ميندازه تو بغل زنها و دخترا . دنبال يه بهونه س که يه دخترو بوس کنه يا يه زن بوسش کنه .

به شيش سالگي که مي رسه ديگه نمي ذاره باباش حمومش کنه . برعکس سعي مي کنه خودشو به مادرش بچسبونه ، بلکه با خودش ببردش حموم !!

http://marshal-modern.ir/Archive/10270.aspx

به سن ده سالگي که مي رسه شروع مي کنه استفاده از ژيلت يازده بار استفاده شده باباش . هي اين ژيلتو مي کشه رو صورتشو کيف مي کنه که مرد شده .

دوازده سالش که شد نمي دونه چرا دلش مي خواد با دختراي فاميل بازي کنه ؟!

سيزده چهارده سالش که شد فکر ميکنه خيلي خوش تيپه . خيال مي کنه مامانش اونو از روي مدل "آلن دلون" زائيده . مرتب تو خيابون راه مي ره و دخترا رو نگاه مي کنه و کم کم با بالاتر رفتن سن ، کمرش پايين تر مياد و دکمه يقه پيرهنش به سگک کمربندش نزديک تر مي شه(نکته کنکوري) .

شونزده هفده سالگي ديگه يه چيزايي ياد گرفته . مي دونه واسه بيرون رفتن بايد لباس عجيب بپوشه . مثلا يه پيرهن نارنجي که رو سينه ش عکس يه جمجمه س مي پوشه . رو کمرش نوشته : Just do it! (نکته فوق کنکوري) . واي واي واي... (اين قسمت حذف شده و تو کنکور نمياد)

ديگه همين ديگه . آها... با بچه ها که مي ره بيرون اسمش عوض مي شه ، مثلا اگه اسمش سعيد يا علي يا احمد يا جواد باشه تبديل مي شه به : ديويد ، جک ، زاپاس ، تمساح ، سرنتي پيتي ، حامي بچه ها (به ياد دايي احمد) ، خرچنگ ، يا بي بي... اين قسمتم سانسور شده تو کنکور نمياد !!

http://marshal-modern.ir/Archive/10271.aspx

هجده نوزده سالگي مي فهمه يه جايي به اسم پاتوق وجود داره که با رفقا توش جمع بشن . واي به حال اون دختر بدبختي که از کنار پاتوق رد بشه . بلايي سر دختره مياره که ......کم کم ياد مي گيره که دختر يعني جنس لطيف . نبايد مث تاتارا طرفش رفت . بايد طوري با لطافت رفت طرفش که نفهمه مي خواي گازش بگيري . بايد با ملايمت رفت جلو و مشکوک . فکر مي کنه اگه خودشو آرايش کنه دخترپسند مي شه . پس اول از همه موهاشو بلند مي کنه . بعد يا موهاشو "فر شيش ماهه" مي کنه يا "گلت" مي زنه . بعدشم يه دمب اسبي و... تمام . دختر کش شد ارواي عمه اش. !!

"هدف ما جلب رضايت شماست"

اين شعارو سرلوحه کارش قرار مي ده و مي ره بوتيک يه جعبه لوازم آرايش مي گيره صد و سي تومن . بار اول دوم چون بلد نيست زير ابرو برداره زير و بالا رو با هم برمي داره و اصلا ابرو نمي ذاره . ولي خوب از اونجا که "انسان جايزالخطاست" اونم اينقدر تمرين مي کنه تا کم کم ياد مي گيره. سفيد کننده مي زنه به چه سفيدي... ريمل مي زنه به چه سياهي... رژ مي زنه به چه قرمزي... مي شه مث کلاه قرمزي... !!

موهاشو که دمب اسبي مي کنه سه تارو از سمت چپ و پنج تارو از سمت راست آزاد مي کنه و مي ندازه رو صورتش . اون دوتا تارموي اضافي سمت راستم حکايت داره . نماد خودشه و دختري که انشالا اونرو باهاش آشنا مي شه . عشقه ديگه...چه مي شه کرد ؟

 

http://marshal-modern.ir/Archive/10272.aspx 

يه زنجير طلا گردنش مي ندازه اونقدر پهن که آدمو ياد قلاده سگاي "ژرمن پرد" مي ندازه . يه دستبند مي ندازه دستش که چنان جرينگ جرينگ مي کنه که آدمو ياد زنگوله "بزغاله هاي شبيه سازي شده به دست پژوهشگران توانمند ايراني" مي ندازه . بعد که کامل شد مي ره سر مسير وايميسه . واسه شروع کار سعي مي کنه مخ دختراي پنجم دبستاني و اول راهنمايي رو شيربرنج کنه . بعد کم کم ارتقا مي گيره و مي ره سر مسير دبيرستانيا .

اولش فقط با يکي دوست مي شه ولي کم کم مي فهمه هر چيزي يه زاپاس لازم داره ، پس مي ره دنبال يه زاپاس واسه دوست دخترش... و از اونجايي که فکر مي کنه هر چيزي يه زاپاس مي خواد ، واسه زاپاسشم ميره دنبال زاپاس و...

اگه قيافه داشته باشه (پسره رو مي گم) نونش تو روغنه . دخترا رو مجبور مي کنه براش خرج کنن . ولي واي به حال اون بيچاره بدقيافه . مجبوره واسه دوست دختراش مرتب پياده بشه... که ولش نکنن .

مي گذره و مي گذره و مي گذره تا کم کم مي فهمه عاشق يکي از دخترا شده . از اونجا که آقا پسر خيلي حرفه اي تشريف داره شروع مي کنه به آمار گرفتن از دختره که مي بينه بله... آمار طرف پاکه و خانم از برگ گل پاک تره و قبلا با هيچکس دوست نبوده . شروع مي کنه دوست دختراشو دور انداختن که فقط با همين يکي که عاشقشه بمونه . شروع مي کنه واسه دختره خريدن کادو ، هديه ، انگشتر ، تاپ ، شلوار ، روسري... مي گذره تا اينکه يه روز زنگ مي زنه گوشي "خانم بچه ها" مي بينه "حاج خانم" جواب نمي ده . چند روزي مرتب زنگ مي زنه و جواب نمي گيره . بخاطر دوري و بي خبري از عشقش مريض مي شه . مي برنش بيمارستان.... که مي فهمن بله... آقا ايدز داره !

 وقتي از بيمارستان مياد بيرون نتيجه گيريش از اتفاقات گذشته اينه :

 يه دختر عاشقم کرد ، خرم کرد ، مريضم کرد ، بدبختم کرد ، ولم کرد !

 

 و اون طرف معادله رو اينجوري مي نويسه :

 دخترا رو عاشق خودم مي کنم ، خرشون مي کنم ، مريضشون مي کنم ، بدبختشون مي کنم ، ولشون مي کنم !!

 

نميدونم اين مطلب طنز بود يا واقعيت؟!

ولي هميشه طنزها از واقعيت ريشه ميگيرن !؟!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 12:13  توسط احمد  |